دیر آمدم اما اگر زودتر می آمدم شاید نمی ماندم زیاد
دیر آمدم اما اگر دیرآمدم با کوله باری آمدم با هر چه دارم
دیر آمدم اما خودت گفتی نیا زودتر چون تاب ماندن را نمی داشتم
دیر آمدم اما هم اکنون با دلی مجنون به سویت آمدم
آمدم تا نغمه هایم را چنین سامان دهی
قصه های بی سر و ته را خودت پایان دهی
درد هجرانت کشیم باز هم خواهم کشید
گر تو می خواهی به خاک و خون دلم خواهم کشید
***
دیر آمدی برگرد صاحب دارد اینجا
سرمنزلی ویران ولی می آید اینجا
دیر آمدی جایی دگر باقی نمانده
تنهاییم در حسرتی فانی نمانده
دیر آمدی برگرد از راهی که باید
آنکس که می گفتت بیا ما را نشاید
دیر آمدی مجنون به لیلایش رسیده
در منزلش نی لیک بر کویش رسیده
دیر آمدی مستانگی هایم نگون شد
هرگز نگیرم جام غیر از دل برون شد

